31- واژه های مشابه (بخش چهارم)
بسم الله الرحمن الرحیم
فراغ/ فراق
«فراغ» به معنی «خلاصی و رهایی از کاری یا به پایان رساندن آن» و «آسودگی، آسایش» است:
«هنگامی که از کار روزانه فراغ یافتم به دیدارت خواهم شتافت».
«فراق» به معنی «جدایی و دوری به ویژه جدایی و دوری از معشوق» است:
«در فراق او کاملاً افسرده و غمگین شده بود».
گریز/ گزیر
«گریز» به معنی «فرار» و «خلاصی، رهایی» است:
«محاصره شده بودیم و راه گریزی نداشتیم».
«گزیر» به معنی «چاره و تدبیر» است:
«وقتی محاصره بودیم، گزیری نداشتیم غیر از آنکه منتظر نیروهای کمکی بمانیم». (از واژه ی ناگزیر زیاد استفاده می شود.)
متبوع/ مطبوع
«متبوع» به معنی «تبعیت شده، اطاعت شده» است: دولت متبوع.
«مطبوع» به معنی «مورد پسند، خوشایند» است:
«او زبانی ساده و در عین حال مطبوع دارد».
مدعا/ مدعی
«مدعا» به معنی «ادعا شده، مورد ادعا» است:
«دلیل آشکار این مدعا آن است که جوانان زیادی به معنویات گرایش دارند».
«مدعی» به معنی «ادعا کنند» است:
«او نمی تواند مدعی شود که نوشته هایش بی نقص است».
مزمزه/ مضمضه
«مزمزه» واژه ی فارسی است به معنی چشیدن غذا و مانند آن به منظور دانستن میزان شوری، چاشنی، بو و طعم آن:
«غذا را مزمزه کرد، از اینکه خوش مزه شده بود، خوش حال شد».
«مضمضه» واژه ی عربی است به معنی «شستن دهان به وسیله ی آب و مانند آن»:
«خسته و کوفته آمد، با مشتی آب مضمضه کرد و خوابید».
ادامه دارد...