بسم الله الرحمن الرحیم

 

فراغ/ فراق

 

«فراغ» به معنی «خلاصی و رهایی از کاری یا به پایان رساندن آن» و «آسودگی، آسایش» است:

«هنگامی که از کار روزانه فراغ یافتم به دیدارت خواهم شتافت».

«فراق» به معنی «جدایی و دوری به ویژه جدایی و دوری از معشوق» است:

«در فراق او کاملاً افسرده و غمگین شده بود».

گریز/ گزیر

«گریز» به معنی «فرار» و «خلاصی، رهایی» است:

«محاصره شده بودیم و راه گریزی نداشتیم».

«گزیر» به معنی «چاره و تدبیر» است:

«وقتی محاصره بودیم، گزیری نداشتیم غیر از آنکه منتظر نیروهای کمکی بمانیم». (از واژه ی ناگزیر زیاد استفاده می شود.)

متبوع/ مطبوع

«متبوع» به معنی «تبعیت شده، اطاعت شده» است: دولت متبوع.

«مطبوع» به معنی «مورد پسند، خوشایند» است:

«او زبانی ساده و در عین حال مطبوع دارد».

مدعا/ مدعی

«مدعا» به معنی «ادعا شده، مورد ادعا» است:

«دلیل آشکار این مدعا آن است که جوانان زیادی به معنویات گرایش دارند».

«مدعی» به معنی «ادعا کنند» است:

«او نمی تواند مدعی شود که نوشته هایش بی نقص است».

مزمزه/ مضمضه

«مزمزه» واژه ی فارسی است به معنی چشیدن غذا و مانند آن به منظور دانستن میزان شوری، چاشنی، بو و طعم آن:

«غذا را مزمزه کرد، از اینکه خوش مزه شده بود، خوش حال شد».

«مضمضه» واژه ی عربی است به معنی «شستن دهان به وسیله ی آب و مانند آن»:

«خسته و کوفته آمد، با مشتی آب مضمضه کرد و خوابید».

ادامه دارد...